آمدم اما بی دل ، بی تو ، بی خود ، بی جان
دلکم نمی دانم چه می دانی از این دنیا
که می خواهی بمانی بی من و تنها
ا ی خدا ، خدای ما و تنهایی ،
خدای دریا و پری دریایی
چرا اینگونه چرخ زمان
چرا اینگونه گذشت این زمان
بار الها برسانش به شادی ، به عشق و شادکامی
تا رسم به آرامش و مهر و تو خواهی
پروردگارا ، کجاست مرز خوشبختی ،
کجا نهادی خط بی مرزی ، که رسانیم یکدیگر بدانجا ،
که نمانیم اینطور تنها ، که نخوریم غمها
دگر ندارم اشکی برای گریه ، که خشکیده ابر گریه
چگونه الان حالش ، چگونه است احوالش
نداد جوابی به پرسشم ، نداد پاسخ به خواهشم
نباشد دل بی دلدار پیدا ، نباشد امید از پس فردا
ای دل ای امید تا به کجا
این عشق نومید من به کجا
کردم دل بهر حضورت
گشتم خالص و سرگشته و مهجورت
بردی امید دوستی را به سراب
گذاشتی زخم خار و درخت خشکیده و توبه ی آب
نوشته شده توسط موج در جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 19:56 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دریا زیباست ، دریا تنهاست و تنهایی دریاست ؛ وزیباترین چیز در زندگی من تنهایی و دریاست ؛ چراکه اوج تنهایی را در دریا و اوج زیبایی دریا را در تنها بودنش یافتم ؛ ما هر دو تنهاییم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY