تبليغاتX
 دریای تنهایی

به امید 11 دیگری در 87 بدور از بد عهدی

آخرین 11 از عقربه های گردان روزگار را در 86 با شما گره زدم ،آخرین امید ها را در پس دنیای نومیدم در 86 با کوله باری از غم و تنهایی می گذرانم تا شاید بیاید . . . اما تا به حال که 25 بهار را گذراندم بیشتر اوقاتم زمستانی و سرد ؛ دائماً زیر پایم یخ بود ،توسط کسانی که دنیا و آخرت یعنی عشق را در آنها می جستم .همواره پشت سرم خنجرهایی بود که از یار خوردم . به هرسو که نگریستم چشم زیبا دید ، نزدیک شدم و دست را به سویش گشودم و آغوشم را فراخ گردانیدم ، چشمانم را بستم به اندازه ی یک پلک زدن تنها همین اما وقتی که باز کردم آنها را در هیأت دشمنانی با قطار فشنگ که مرا جلوی جوخه ی اعدام خویش قرار داده بودند ؛ فقط به جرم عاشقی ، دوست داشتن و دلدادگی .........


 

نوشته شده توسط موج در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت


لحظه ها را برايتان شاد شاد و شادي را برايتان لحظه لحظه آرزومندم

بوي باران ; بوي سبزه ; بوي خاک ، شاخه هاي شسته و باران خورده و پاک ، آسمان آبي و ابر سفيد , برگهاي سبز بيد ، عطر نرگس , رقص باد، نغمه شوق پرستوهاي شاد ، خلوت گرم کبوترهاي مست ، نرم نرمک مي رسد اينک بهار؛ خوش به حال روزگار که چشم ظاهرش را به ما سپرده و نگاه نافذ خود را بر کردار ما که چه می بینیم ، به چه می اندیشیم و چگونه در گرداگرد این هستی روزگارش را که ودیعه ای در نزدمان سپرده با کردار خویش سپری می کنیم . پس خوش به حال آنان که چشمانشان را بسته ، بهار را بو کشیده ، شکوفه ها را لمس کرده و آرزوهایشان را در شبدر های پنج برگ ، با جدا کردن برگی از آن جستجو می کنند. خوش به حال ماهی قرمز تنگ بلوری که با تشویق چشمان نظاره گرانش بی هیچ شادباشی به رقص در می آید ، خوش به حال من ، خوش به حال تو ، خوش به حال ما که ایرانی هستیم . روزهایتان بهاری و بهارتان جاودان در پرتو کردار ،گفتار و اندیشه ی نیک باد.


 

نوشته شده توسط موج در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت


دعای داریوش کبیر

ای اهورا مزدا این کشور را از دروغ ، دشمن و خشکسالی محفوظ دار .


 

نوشته شده توسط موج در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت


پروردگارا

بیایید با آغاز سال نو ، حس هایمان را نو کنیم ، اعتمادها را رونق بخشیم ، دروغ ها را به بستوی سرکه های هفت ساله بسپاریم ، دستهایمان را به جای دریوزگی به سمت تنها کسی که جوابش را می دهد دراز کنیم. قدم هایمان را استوار، جای پایمان را محکم برای حرکت در راهی آسفالت ، البته دوطرفه که دور بر گردان هایش هم فراوان تا راه بر گشتی برای جبران خطاها داشته باشد، همچنین عشق هایمان را هم در این کره ی خاکی باز در مسیر های دوطرفه بجوییم ، چرا که تمام راههای حال ما یکطرفه است و راهی برای باز گشت وجود ندارد و هرگونه خطایی هم با شدید ترین جریمه ها همراست ؛ پس عاشقان دلپاک دل را در سر دو راهی به سمتی برانید که روزی برگه خلافی آن را خواستند سرتان پایین و دستانتان لرزان نباشد؛ البته جیبهایتان هم خالی نباشد. پروردگارا دستهایمان به سویت دراز ، قلبهایمان پر کشیده به در گاهت و چشمهایمان لرزان در پی گوشه ی چشمت تا که سالی را در پناه لطف و رحمتت با رو سفیدی به سر انجام رسانیم.


 

نوشته شده توسط موج در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت


فیخته

آزادی پیش فرض اخلاق نیست بلکه آزادی پیش فرض تجربه مطلق آدمی است .


 

نوشته شده توسط موج در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 8:27 موضوع | لینک ثابت


فیخته

صورتهای عقلی ( خردی ) را باید در درون فعالیتهای ذهنی استخراج کرد . آنچه اصالت دارد همان خود آدمی است .اعتبار دادن به منیت انسان یعنی اعتبار دادن به سوژه یا ذهنیت در اندیشه .


 

نوشته شده توسط موج در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 8:27 موضوع | لینک ثابت


نوالیس

دنیا به صورت رویا درمی آید و رویا به واقعیت تبدیل می شود .


 

نوشته شده توسط موج در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 17:12 موضوع | لینک ثابت


کانت

زیبا آن است که لذتی بیافریند ،رها از بهره و سود ، بدون مفهوم و همگانی و بدون هدف ، غایت و فرجام


 

نوشته شده توسط موج در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 10:53 موضوع | لینک ثابت


لورکا

دیدم که مرا کشتند؛ گشتند چاپخانه ها ، گورستان ها و کلیسا ها را، گشودند گنجه ها و بشکه ها را، به سه اسکلت دستبرد زدند، که دندان طلا بربایند، اما مرا نیافتند، مرا نیافتند ؟ نه مرا نیافتند !


 

نوشته شده توسط موج در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 8:34 موضوع | لینک ثابت


احمد شاملو

آن گاه که خوش تراش ترین تن ها را به سکه ی سیمی توان خرید ، مرا دریغا دریغ – هنگامی که به کیمیای عشق احساس نیاز می افتد همه آن دم است همه آن دم است


 

نوشته شده توسط موج در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 8:25 موضوع | لینک ثابت


خداي ليلي

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟ مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم! تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟


 

نوشته شده توسط موج در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 13:15 موضوع | لینک ثابت


چه شیرین است این تلخی ها

رفتی و با رفتنت عمر رفت ، رفتی و با رفتنت عقل رفت ؛ رفتی و با رفتنت عشق رفت. رفتنت همچون ابر بهاری که از آن زاده شده بودی طوفانی غرنده و ناگهانی بود و لی سرمای دردناکی که بر دل من نهادی تا به ابد خواهد ماند و این تنها چیزی بود از تو که هیچ وقت رفتنی نیست . پس نرفتی و خواهی ماند ، تا زمانی که دوباره فرهاد از زمین سر بیاورد و داستان عشق من نسبت به تو را بار دیگر بر دل کوهی دیگر نقش بزند تا نشان دهد که هنوز عشق هست ، فرهاد هست و شیرینها هم به تلخی. واین نقش زدن فرهاد هم تا زمین زمین است و انسان انسان و فرهاد فرهاد و شیرین تلخ ؛که در چرخه ی دلهای رمیده از قفس به جولانی بی سرانجام می پردازد و با هزار ترک بر تارک وجودش خسته و درمانده به همان قفس که بدان تعلق دارد باز خواهد گشت. اما چه شیرین است این تلخی ها .


 

نوشته شده توسط موج در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 18:55 موضوع | لینک ثابت


«گل من باغچه ی نو مبارک »

چقدر سخته تو چشمهای کسی که تمام عشقت را ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوستش داری ، چقدر سخته دلت بخواد سرت را باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شد ، چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی ؛ چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات را خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری ، چقدر سخته گل آرزوهات را تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و آن وقت آرام زیر لب بگی : «گل من باغچه ی نو مبارک »


 

نوشته شده توسط موج در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت


روزهای پریشانی

چند روزی است که دل را در تاریک خانه ی یک دندگی یکدیگر زندانی کرده ایم ، چند روزی است که در دل را به روی تک پیام هایی که از حال هم خبر می گرفتیم بسته ایم ، چند روزی است که هریک منتظریم تا دیگری پا پیش بگذارد ، چند روزی است که بد هوایت به سرم زده ، اما دودوتا چهار تای منطق زمانه چیزی می گوید گه گوش دل یارای شنیدن آوایش را ندارد، هر آن زمزمه ای دلخراش دارد : تنها بازیچه ای بودی در دستان بی لطفش ، تنها بودی در جاده ای یک طرفه که نه راه پیش داری و نه پس پس محکوم به ماندنی در خم این جاده و لبه ی پرتگاهی که روزی آن را کناره ی ساحل دریایی می دیدی که تنهاییت را درآن می جستی ؛ محکومی به حبس ابد در نهانخانه ی ذهنت ، با یادی خوش که خشکید در کویر تنهایی ، دو قرن در پی سرابی بیش نبودی در این کویر که هر چه می رفتی ، او جلوتر از آنجا رفته بود ، پس خدایا کجای این هستی نهادی آن ساحل را ؟ دل به سادگی یی داده بودم که در چشمان من ساده می نمود ، و در چشم او ؟ دل به معشوقی داده بودم که عشق را ندیده بود ، نسنجیده بود جز در سایه ی رنگ و ریا ، دوست داشتن را لمس نکرده بود جز با پنهان ساختن آن در پشت لبخند های زهر آگین، تعهد را می دانست اما وسیله ای برای وعده های دروغین، همه ی اینها سیلابی گشته اند در ورای وجودم و هرلحظه بر عمق فاجعه ای که نویدش را می دهند دامن می زنند ، روزی او را با کوله پشتی سبز به سبزی برگ گل رز، با لبانی به سرخی گلبرگهایش و غمزه ای به مانند شکفتن غنچه ی نگاهش ، که هر لحظه در کویر دلم جان می گرفت و به دشتی خرم بدل گردانیده بودش تنها با توهّم حضورش، اما امروز تنها یاد آن روزها را در دل خوش دارم ، منتظرش می مانم چرا که هر دم فرصت را می طلبید و پای سرنوشت را پیش می کشید ؛ کسی که همین چندی پیش مکتب اصالت وجود سارتر را از سر گذرانده و مکتبش را فرا گرفته بود. آخرین بار خواست که به او فرصت بدهم ؛ ای عشق آیا فرصت را می فهمی ؟ چند روزی است که دندان را بر جگر سوخته ام به عنوان آخرین ذره از وجودم می گذارم تا به بهانه فرصت آن را هم با خود ببرد. می خواهم ببینمش و از او بپرسم که آیا می توانی تمام این روزها را هم با خود ببری؟


 

نوشته شده توسط موج در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 13:9 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting  دریای تنهایی

RSS

POWERED BY

BLOGFA.COM


Alerm Clock

your system clock is:

step1:when you want the clock is ringing? select hour: select minute:

step2:browse your sound file:

step3:
if you minimize this window you can't hear any sound.

report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting  دریای تنهایی

RSS

POWERED BY

BLOGFA.COM


Alerm Clock

your system clock is:

step1:when you want the clock is ringing? select hour: select minute:

step2:browse your sound file:

step3:
if you minimize this window you can't hear any sound.

report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting